در محکومیت اغتشاشات داعشیان وطن فروش و تجلیل شهدای امنیت
با دردهـای تـازهای سـر در گـریـبـانـم امـا پُـر از عـطـر امـید و بـوی بـارانم هربار غـمها بیـشتر سویم هجـوم آورد دیـدم درخــشـان تـر شـده آئـیـنـۀ جـانـم آئـیـنۀ صبـر و وقـار و مهـر و لبـخـندم ایـن روزهـا سـرتـابـهپـا، آئـیـنـهبـنـدانم در من درخشیده شکوهی تازه از ایمان «اینجا چراغی روشن است» آری چراغانم هر کوچهای اینجا چراغانی شده با عشق من زندهام از عشق، از این عشق تابانم تابـنـدهتـر شد خاک من با گـوهر ایـثار این خاکِ گوهـربار ایران است، ایرانم در دست دارم خـاتـم سرخ شهـادت را با این نگین، روی زمین، مُلک سلیمانم خورشیدباران است خاک روشنم هر صبح هشت آسمان پیداست از خاک خراسانم در سـایـه سـار بــانــوی آئـیـنــه و آبــم از عطر یاسش پُر شده هر صبح ایوانم از جلوۀ شاهچراغ اینجا چراغان است مـن در پــنــاه ســایــۀ دروازه قــرآنــم گاهی غباری هم اگر در آسمان پیداست باران که میآید پـر از عـطر بـهـارانم عطر بهاری تازه در راه است، میدانی؟ عطر بهاری تازه در راه است، میدانم چشمانتـظار رؤیت ماهم در این شبها کی میدمد خـورشید از شرق شبـستانم |